+ نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388 توسط مریم و مهدی(دیوانه ی مریم)
|
» گل مریم نازنینم
ارام ارام داریم بسالگرد ازدواجمون میرسیم تقویم ورق خورد و دوباره ۲۶ شهریور رسید مریم مهربونم یکسال من را با همه خوبیها و بدیهام تحمل کردی یکسال بیشتر ازت یاد گرفتم با اینکه تو این یکسال از هم دور بودیم اما دلامون پیش هم بود.
خدای مهربونم ماه رمضون امسالم داره تمام میشه یک کاری کن که ما دوتا سال دیگه سفره افطار را با هم بیندازیم خدای نازنینم تو همیشه به ما کمک کردی اینبارم ما را یاری کن و بطور کامل بهم برسونمون.
امین.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388 توسط مریم و مهدی(دیوانه ی مریم)
|
» من زندگی را در آغوش تو بودن معنا میکنم
شب گرم تابستانی
آری امشب شده ام دیوانه
میخواهم آغوشت بگیرم عاشقانه
میخواهم از عشقت بگویم عاجزانه
من و عکستو و خیالتو و شعر های عامیانه
گوشه ی اتاق رو به پنجره
می نگرم در ماه
نگاهی عارفانه
ماه زیبایی ست
اما ...
ماه هم از من رو می پو شد
شاید او هم برای دلتنگی من میکوشد !
+ نوشته شده در دوشنبه نهم شهریور 1388 توسط مریم و مهدی(دیوانه ی مریم)
|
» برای تو هميشه ... همسر خوبم
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو آرامش یافته ام
که هیچ گناهی با آرامش مانوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو امنیت را احساس کرده ام
که در هیچ گناهی امنیت محسوس نیست
آغوش تو گناه نیست
من در آغوش تو تمام زیبایی را لمس کرده ام
که در هیچ گناهی زیبایی ملموس نیست
پس امانم بده
که تا ابد در دل این زیبایی
آرامش یابم
+ نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388 توسط مریم و مهدی(دیوانه ی مریم)
|
» مهربان همسرم دوستت دارم
اگر درياي دل آبي است تويي فانوس زيبايش اگر آيينه يك دنياست تويي معنا ي دنيايش
تو يعني دسته اي گل را ز آن سوي افق چيدن تو يعني پاكي باران تو يعني لذت ديدن
تو يعني يك شقايق را به يك پروانه بخشيدن تو يعني از سحر تا شب به زيبائي درخشيدن
تو يعني يك كبوتر را زتنهايي رهاكردن خداي آسمانها را به آرامي صدا كردن
تو يعني مثل نيلوفر هميشه مهربان بودن تو يعني باغي از مريم تو يعني كهكشان بودن
تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني تو يعني پيك ازادي براي روح زنداني
تو يعني در زمستانها به ياد عشق افتادن تو يعني روح باران را متين و ساده بوسيدن
تو يعني اوج زيبائي كنارم هستش و هر شب به خوابم باز مي آيي
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 توسط مریم و مهدی(دیوانه ی مریم)
|
» زندگی یعنی کنار تو...
زیباست این زندگی با تو ، فقط با تو !
زیباست لحظه های عاشقی ، با تو ، تنها در کنار تو!
زیباست لحظه غروب ، با تو ، فقط به یاد تو!
آن لحظه که با تو هستم ، بهترین لحظه زندگی ام است که دلم نمیخواهد آن لحظه
بگذرد!
دلم میخواهد آن لحظه که در کنار تو هستم هیچگاه به پایان نرسد!
زیباست این زندگی در کنار تو ، فقط با عشق تو!
زیباست لحظه ای که در زیر باران قدم میزنم ، یا با تو و یا به یاد تو!
این زندگی زیباتر از گذشته میگذرد چون با تو و عاشق تو هستم!
این لحظه ها عاشقانه تر از همیشه میگذرد ، چون با تو و به یاد تو هستم!
خوشبخت است این قلب عاشق من ، چون تنها تو را دوست دارد!
تنها تو را ، فقط تو را ، با تو می ماند ، عاشقانه می ماند و هیچگاه تو را تنها نمیگذارد!
میگویم دوستت دارم چون لایق این دوست داشتنی ، فقط تو لایق این عشق
بی پایان منی!
می گویم با تو می مانم ، عاشقتر از همیشه ، فقط با تو ، چون تنها تو سرپناه این قلب
عاشق منی !
عشق من و تو ماندگار است ، تا ابد ، برای همیشه ، فقط با هم ، تنها در کنار هم!
زیباست کلام عشق ، شیرین است لحظه های با تو بودن ، فقط با تو ، و آن قلب
مهربان تو!
عشق من و تو برای همیشه در خاطره ها و یادها می ماند ، یک عشق ابدی و بی پایان!
لبخند عشق همیشه بر لبان من جاریست ، فقط با تو ، و به عشق تو!
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 توسط مریم و مهدی(دیوانه ی مریم)
|
» مهربانی هایت شروع هستی من
اندكى عاشقانه تر زير اين باران بمان
ابر رابوسيده ام تابوسه بارانت كند
آن كه كی گوید دوستت می دارم،
خنیاگر غمگینی ست،
كه آوازش را از دست داده است.
ای كاش عشق را،
زبان سخن بود.
هزار كاكلی شاد
در چشمان توست؛
هزار قناری خاموش ،
در گلوی من.
عشق را، ای كاش
زبان سخن بود.
آن كه می گوید دوستت می دارم،
دل اندهگین شبی ست،
كه مهتابش را می جوید.
ای كاش عشق را،
زبان سخن بود.
هزار آفتاب خندان در خرام توست؛
هزار ستاره ی گریان،
در تمنای من.
عشق را،
ای كاش، زبان سخن بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 توسط مریم و مهدی(دیوانه ی مریم)
|
» شعری از طعم امروز ها
بانوي كوچك شعر من ! مي خواهم امشب از آسمان روشن چشمهايت بهترين ستاره ي شعرم را بچينم و شرم گونه هاي خيس ام را با گلهاي صورتي دامن ات سرخ آب كنم تا قطره اي از آن بچكد روي گلبرگ سرخ بوسه هايت و تو مرا بچشي و با لبخندي كودكانه بين فرشته هايي از جنس پاكت قسمت كني مي خواهم امشب تمام خستگي هايم را ميان شب گيسوان گيج ات به طلوع برسانم و چشمهايم را با حرير بسته به موهايت ببندم و تك و تنها با خودم قائم موشك بازي كنم آنوقت گم شوم آنقدر گم تا خودم را ميان دستهاي مهربانت پيدا كنم كه به رسم نيايش كنار مهتاب مرا به خدا نشان مي دهي باور كن ! براي چيدن اين شعر هيچ چيز نمي خواهم فقط با مداد سبزت
مرا رنگ بزن
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388 توسط مریم و مهدی(دیوانه ی مریم)
|
» با نگاه تو میشود دنیار را خندید
مست است نگاهت و پریشانم کرد
در گوشه چشمان تو مهمانم کرد
من کافرچشمان تو بودم ...اما
محراب نگاه تو مسلمانم کرد
******************
یک بار دگر بیا ولی مست بیا
از جان عزیز شسته ای دست بیا
صد پاره شده دلم خدا می داند
گر طاقت دیدنم چنین هست بیا
*******************
رو کن سوی قبله گر نمازی داری
ازچشم تو پیداست که رازی داری
امشب که خیال او هوادار تو شد!
خوش باش که پیش دوست نازی داری
********************
تو طاقت دیدنم نداری آری
هرچند تو هم غزل تباری آری
این کودک شیطان دلم را آخر
یک شب سر راه می گذاری آری
**********************
ابری شده ای باز که باران داری؟
آخر سر این کوچه غزل می باری!
خیس است نگاهت وگمانم این بار
سهم لب خشکیده ی شالیزاری
**********************
امشب به خیال من تو هم بیداری
در یایی وصد موج درونت داری
در ساحل خاموش خیالم انگار
بوسیده لبت گوشه گندم زاری
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 توسط مریم و مهدی(دیوانه ی مریم)
|
» بهترین و شادترین روز ها را برای زندگی مشترکمون آرزومیکنم
سال نو آغاز شد و ما اولین نوروز با هم بودنمان را تجربه کردیم روز های شکوفه باران سال جدید وتعطیلات زیبای اولین روز های بهارخاطرات روز های قشنگ اولین عید زندگی مشترکمان را پر از عطر شب بوها میزند رنگ رنگ بنفشه ها می خواهد به ما یادآور شود با هم بودنمان را وقتی مرا گرم در آغوش مهربانت می فشاری تردید ندارم تو بهترین هدیه ی زندگی منی و نگاهت قشنگ ترین عیدی دنیا چگونه شکرانه این نعمت بزرگ اش را به جای آورم آنگاه که در شلوغی و سرمای این دنیادستانم را محکم در دست میگیری و مرا یک لحظه از خود جدا نمی کنی و من چه دارم برای تو در این روز های بهار جز نگاهی که میتواند فقط در چشم های تو هرروز را آغاز کند و یک دنیا دوستت دارم همسر گلم ....
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 توسط مریم و مهدی(دیوانه ی مریم)
|